نوشته های ديگران
برای تو
انگشتانم بوی لمس میدهند
لمس دقایق حضور تو
نگاه تو طعم اضطراب میدهد
اضطراب از دست دادن
ناگهانی تمام اطلسی ها
به دریچه های لحظه آموخته بودم
که تو را خوشبخت کنند
و تو پر تشویش در آن سوی دریچه ها
به دنبال خوابهای گمشده ات میگشتی
صدایت کردم وتو چون مهی
بر سر تمام روزهایم نشستی
نگاهت کردم و تو چون شبحی مرا ربودی
انگشتانم بوی لمس میدهند
لمس دقایق حضور تو
نگاه تو طعم اضطراب میدهد
اضطراب از دست دادن
ناگهانی تمام اطلسی ها
به دریچه های لحظه آموخته بودم
که تو را خوشبخت کنند
و تو پر تشویش در آن سوی دریچه ها
به دنبال خوابهای گمشده ات میگشتی
صدایت کردم وتو چون مهی
بر سر تمام روزهایم نشستی
نگاهت کردم و تو چون شبحی مرا ربودی
با چشمان ثابت انتظارم
Comments